شمارهٔ ۱۲۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
نیستم طفل فریبم بود آسان ای شیخ
حکم منع از مه رخسار جوانان نشدست
مگر آگه نه ای از معنی قرآن ای شیخ
بر دل زار من آزار جوانان کم نیست
تو هم از طعنه بسیار مرنجان ای شیخ
نه بخود می کشم ایام جوانی می ناب
می دهد پند مرا گردش دوران ای شیخ
رخ زیبا پسران قبله اهل نظر است
هر که باور نکند نیست مسلمان ای شیخ
خیز تا کسب جوانی ز می ناب کنیم
چند مانیم چنین پیر و پریشان ای شیخ
ای فضولی مطلب ترک هوای پسران
نیست آسان که کسی بگذرد از جان ای شیخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شیخ خطاب میکند و از او میخواهد که مانع عشق جوانان نشود، زیرا او دیگر کودک نیست و میداند که عشق واقعی چیست. او تأکید میکند که قوانین منع عشق به زیباییهای جوانان از درک صحیح قرآن نشأت نمیگیرد. شاعر از درد و رنج دل خود به خاطر این ممنوعیت میگوید و از شیخ میخواهد که او را با طعنههایش آزار ندهد. او به جوانی و لذتهای آن اشاره میکند و میگوید که نباید پیر و پریشان باقی بمانند و باید از جوانی و شراب ناب لذت ببرند. شاعر در نهایت میگوید که ترک این خواستهها و عشق به جوانان کار آسانی نیست.