شمارهٔ ۱۲۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
شبم از وصل تو با روز برابر شده بود
همه شب تا بسحر خنده تو می کردی و شمع
سوختن بر من و پروانه مقرر شده بود
می گشودم گره از زلف تو وین بود سبب
که هوا مشک فشان خاک معنبر شده بود
داشت خلوتگهم از روشنی شمع فراغ
کز فروغ مه روی تو منور شده بود
در بساط طربم با قلم دولت وصل
نقش هر کام که بایست مصور شده بود
عود در آتش رشک طرب من می سوخت
که دماغم بهوای تو معطر شده بود
بود بزم طربم دوش فضولی چمنی
که مرا هم نفس آن سرو سمنبر شده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف شب نوروز میپردازد که در آن به وصال محبوب میرسد. شب را با نور خوشی و خندههای محبوب توصیف میکند و از زیبایی و نشاط آن لحظهها میگوید. او در این شب به گشودن گرههای زلف معشوق میپردازد و نتیجه آن را هوای خوش تکامل میداند. خلوتگاهش با نور شمع و زیبایی محبوب روشن شده و بزم شادی او پر از طرب و لذت است. او همچنین به عطر خوشی که از حضور معشوق در فضا به مشام میرسد اشاره میکند، و در نهایت به فضولی در بزم طرب اشاره میکند که در آن نشانهای از عشق و زیبایی معشوق وجود دارد.