نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید

تشنه لب بودم که آبی بر گلوی من رسید

از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغ

غالبا کز ره غزال مشکبوی من رسید

ژاله وش بارید ازو سنگ ملامت بر سرم

آفتی بر کشتزارِ آرزویِ من رسید

کشته آنم که در جولان سمند ناز را

سرکِشد از سرکِشی ، هرگه که سویِ من رسید

عالم از افسانه فرهاد و مجنون شد تهی

تا بگوش اهل عالم گفت و گوی من رسید

همچو من دیوانه ای دیگر ، به سرحدِّ فنا

گر رسید البته هم در جست و جوی من رسید

گفتم از گریه فضولی پای در گل ماند گفت

اینچنین بهتر که نتواند بکوی من رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شرح درد و شوق عاشقانه می‌پردازد. شاعر از حالاتی چون عطش و انتظار برای وصال سخن می‌گوید و به احساسات عمیق خود در مواجهه با محبوب اشاره می‌کند. او به تیغی که بر گلویش نشسته و باران ملامت که بر سرش می‌ریزد، اشاره دارد. شاعر همچنین از عشق دیوانه‌وار خود و از جدایی و آرزوهایش می‌گوید و می‌افزاید که حتی دیگران نیز در جست و جوی او را درک نمی‌کنند. در نهایت، او به قدم‌های خود در مسیر عشق و گریه اشاره می‌کند و به نظر می‌رسد که این گریه‌ها بر او فشار آورده است. کل شعر تصویری از عشق، درد و جستجوی وصال را به تصویر می‌کشد.