شمارهٔ ۱۳۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
که سیلی از سرشک آن بر رخسار نگشاید
ز بار غم نرستم در ره عشق و چنین باید
که ره رو در مهالک تا تواند بار نگشاید
بجان دادن نجات از عقد گیسویش نیابد دل
بآسانی کسی این عقده دشوار نگشاید
نیارم جز شکایت بر زبان از یار در هر جا
چرا بر من زبان طعنه اغیار نگشاید
گره شد در دل ما این تحیر کز چه رو یارب
دل ما چون گره زان زلف عنبر بار نگشاید
چه باشد گر نشوید خاک راهش گریه از چشمم
وزان مه بر دل زارم در آزار نگشاید
فضولی کی تواند بست بر خود زیور تقوی
مگر آن ماه طلعت پرده از رخسار نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج شاعر در عشق و جدایی میپردازد. شاعر از ناتوانی خود در بیان احساساتش و برطرف کردن غمهایش سخن میگوید. او به محنتهای عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به راحتی از عقدههای درونیاش رهایی یابد. همچنین، شاعر به تحیر و سردرگمیاش در عشق و تأثیر عمیق آن بر دلش اشاره کرده و از قدرت عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید. در نهایت، او به تضاد بین عشق و دشواریهای بیان آن اشاره میکند و نشان میدهد که گاه محبت و غمهای واقعی را نمیتوان به راحتی کلامی کرد.