شمارهٔ ۱۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
که رفته عمرها نی او مرا دیده نه من او را
ز درد عشق و داغ هجر می نالم خوش آن رندی
که نی اندیشه جانست و نی پروای تن او را
غمت در سینه دارم شمع را کی سوز من باشد
ندارد جسم او جانی چه باک از سوختن او را
ندارد بر زبان جز راز عشقت شمع می دانم
که آخر گشته بیرون می برند از انجمن او را
بکوه بیستون نقشی که دیدی نیست جز شیرین
زده بر سنگ از رشک جمالت کوهکن او را
بت است آن سنگدل این بس کمال معجز عشقم
که می آرم باظهار تظلم در سخن او را
فضولی سوخت بر تن داغهای تازه سر تا پا
که نشناسند در کوی تو از داغ کهن او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از فراق معشوق است. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق صحبت میکند و اینکه سالها گذشته اما هنوز نتوانسته معشوقش را ببیند. او از درد عشق و درد جدایی نالان است و احساس میکند که اندیشهاش درگیر عشق است و هیچ نگرانی از جسم او ندارد. غم او به مانند شمعی است که خود را میسوزاند و احساس میکند هیچ چیز نمیتواند جلوی سوزش او را بگیرد. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و حسادت سنگها اشاره میکند و میگوید که عشقش معجزهای است که به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شاعر احساس میکند داغهای تازهاش ناشی از عشق او به معشوق است و در کوی او ناشناخته باقی ماندهاند.