شمارهٔ ۱۴۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد
بیاد بوی زلفش جان من تا کی ز تن شبها
برون آید سر راه نسیم صبحدم گیرد
قلم گیرد روان از بیم خجلت دست صورتگر
چو صورتگر پی تصویر آن قامت قلم گیرد
بخورشید آن رخ چون ماه منما احترازی کن
مباد آن آینه از چشمه خورشید نم گیرد
چراغ افروخت ماه از شمع رویت میل آن دارد
کزین پس روشنی از پرتو خورشید کم گیرد
من از لطف تو بودم زنده کردی ترک آن زین بس
مگر شمع حیاتم آتش از برق ستم گیرد
فضولی را مکن منع از سرشک آه دل ناصح
که عالم گیرد ار زین سان سپه سازد علم گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی زیبا از عشق و زیبایی است. شاعر از زلف معشوق که چون چینوچروک است، یاد میکند و بیان میکند که چگونه زیبایی او باعث آزار دل او میشود. او به بوی زلف معشوق فکر میکند و از وجود او در زندگیاش احساس خفقان میکند. همچنین، شاعر به تاثیر نور معشوق بر دنیا اشاره دارد و آن را به نور خورشید تشبیه میکند. او از کسی میخواهد که در ابراز احساساتش آزاد باشد، چرا که عشق و زیبایی میتواند جهانی رنگین و روشن ایجاد کند. در نهایت، شاعر از زندگی و حیات به وجود معشوق وابسته میداند و بر اهمیت آن تاکید میکند.