شمارهٔ ۱۴۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
خاک کویت همه دم در نظر من باشد
هیچ کس پیش تو نآرد بزبان حال دلم
شمع من حال دلم پیش تو روشن باشد
دشمنان تا بکی از دوستیت شاد شوند
حال من از تو بکام دل دشمن باشد
بر سر کوی خود ای شمع مسوزان ما را
گلشن کوی تو حیف است که گلخن باشد
جان من تا بقیامت نبرم نام حیات
گر پس از مرگ مرا کوی تو مدفن باشد
به خدنگی برهان از الم و غم ما را
چند ما را الم جان و غم تن باشد
مکن از خاک درت منع فضولی ای گل
جای بلبل به ازان نیست که گلشن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از خود میپرسد که چه کسی است که خانهاش در کوی محبوب قرار نگیرد و صحبت از عشق و شوقش را میکند. او از حال و روز خودش میگوید که هیچ کس نمیتواند آن را به زبان آورد و تنها شمع وجودش، حال دلش را روشن میکند. همچنین، او نگران این است که دشمنانش از عشق او به محبوب شاد شوند و میخواهد که حسرت و غم در دلش بماند. شاعر از معشوق میخواهد که به آتش نکشد و از او دور نماند و تاکید میکند که پس از مرگ نیز نمیخواهد نامش را فراموش کند، بلکه انتظار دارد که در کوی محبوب آرام گیرد. در نهایت، او میگوید که عشق و زیبایی به هیچ چیز جز جایگاه محبوب نمیرسد و از او میخواهد که محبت خود را حسب حال بلبلان به او عطا کند.