نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد

و گر خواهد که گیرد خانه در کوی عدم گیرد

نمی ارزد بغم سلطانی عالم خوش آن رندی

که یاد از حشمت جمشید نآرد جام جم گیرد

ملک را آسمان پروانه شمع بلا خواند

مرا هرگه که آه آتشین بر سر علم گیرد

به تنگم از وجود خویشتن در گرد لب خطر

مده رخصت که بر من پیش ازین راه عدم گیرد

مزن ای بی وفا سنگ ستم بر سر مرا چندان

که دیواری برآید گرد من راه ستم گیرد

کشم بر پرده های چشم تر نقش دهانش را

که گیرد نقش خاتم خوبتر کاغذ چو نم گیرد

فضولی را مگر سر رشته دولت بدست آید

که یابد کام دل و آن گیسوان خم به خم گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دشواری‌ها و مشکلات زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که بهتر است انسان عاقل کم توقع باشد و از زندگی در دنیای فانی درس بیاموزد. او به یاد سلطنت جمشید و جام جم می‌افتد و می‌گوید که درد و رنج سلطنت، ارزش نداشته و بهتر است به جای آن به رندی و خوشی بپردازد. شاعر به عشق و رنج‌های ناشی از آن نیز اشاره می‌کند و از بی وفایی و ستم صحبت می‌کند، و از طرفی نگران است که مبادا به راه نابودی و عدم کشیده شود. او در نهایت به اهمیت عشق و زیبایی می‌پردازد و می‌خواهد که زیبایی‌ها در زندگی‌اش نمایان شوند.