شمارهٔ ۱۵۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
من و جدایی ازان سرو قد خدا نکند
بصوت ناله نهفتم صدای سیل سرشک
که شرح راز دلم پیش کس ادا نکند
چو استخوان نشانه چه مرده باشد
که ناوک تو رسد جان خود جدا نکند
گرفت آینه طبع را غبار الم
چه گونه دل طلب جام غم زدا نکند
صدای نی همه در دست نیست باد کسی
که کسب و جد ز ادراک این صدا نکند
کسی که دست ارادت بپیر عشق نداد
بهیچ مرشدی آن به که اقتدا نکند
فضولی از تو اگر یار غافلست مرنج
شهی چه باشد اگر رغبت گدا نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب اشاره میکند و از اینکه خداوند او را از این عشق جدا نکند، ابراز آرزو میکند. او در نالههایش، درد و راز دل خود را بیان میسازد و میگوید که کسی که نتواند به درک عشق بپردازد، رنجی از جدایی نخواهد فهمید. شاعر به روشنی وجود عشق را ضروری میداند و به آن اهمیت میدهد. همچنین، اهتمام به وصال و نزدیکی به محبوب را بسیار ارزشمند میداند و بر اهمیت ارادت به عشق و مرشد تاکید میکند.