شمارهٔ ۱۴۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو بهر زینت آن گلچهره در آیینه میبیند
ز مژگان صد خدنگ آیینه را در سینه میبیند
نشاطی یافت دل تا درد عشقت یافت در سینه
چو درویشی که در ویرانه گنجینه میبیند
اسیر عشق را از موی ژولیدهست ذوق دل
اگر صوفی صفا در خرقه پشمینه میبیند
غمت هردم به داغ تازه زان میکند شادم
که در من حفظ حق صحبت دیرینه میبیند
چه باشد گر شود دل با غمت خرسند در عالم
درین ویرانه جز نقد غمت گنجینه میبیند
از آن روزی که جمعی زاهدان را دید در مسجد
دلم خواب پریشان هر شب آدینه میبیند
فضولی پاک کن از کینه اغیار لوح دل
که ذوق از مهر مهرویان دل بیکینه میبیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که همانطور که گل در آینه خود را میبیند، عشق و زیبایی هم در دلها منعکس میشود. او احساس شادی و نشاط ناشی از عشق را با تصویر درویشی که در ویرانهای گنجینهای را مییابد، مقایسه میکند. شاعر همچنین به درد و غم عشق اشاره میکند که در عین حال میتواند شادیبخش باشد و زندگی را معنادار کند. از طرفی، او به زاهدان و درویشان اشاره میکند و از آنها میخواهد که از کینه و حسد پاک شوند تا بتوانند زیبایی و محبت را در دلهایشان حس کنند. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی، درد و شادی است که در عین حال به درک عمیقتری از زندگی و روابط انسانی اشاره دارد.