شمارهٔ ۱۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
داخل سلسله اهل جنون کرد مرا
در غم عشق بتان هیچ کسی چون من نیست
نظری کن که غم عشق تو چون کرد مرا
من نبودم به غم عشق چنین به طاقت
کمی لطف تو بسیار زبون کرد مرا
بامیدی که مگر طعنه زنان نشناسند
شادم از اشک که آغشته بخون کرد مرا
رسته بودم ز گرفتاری شیرین دهنان
باز لعل تو مقید بفسون کرد مرا
کم نشد بی لب شیرین تو جان کندن من
وه که این شیوه ز فرهاد فزون کرد مرا
ز ازل در دل من بود فضولی غم عشق
فلک آشفته بدینسان نه کنون کرد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او بیان میکند که عشق او را از دایره عقل خارج کرده و به جمع دیوانگان پیوسته است. او احساس میکند که هیچ کسی به اندازه او در غم عشق معشوقش رنج نمیکشد. شاعر به طعنههایی که ممکن است به او زده شود توجه داشته و با وجود اشکهایش، امیدی به شاد بودن پیدا کرده است. او همچنین اشاره میکند که نتوانسته از قید زیبایی معشوقش رهایی یابد و این عشق و درد او را بیش از پیش تحت فشار قرار داده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که از ابتدا در دلش غم عشق وجود داشته و این موضوع ناآگاهانه زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.