نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها

مگر امسال رنگ دلربایی نیست در گل‌ها

گل آمد نیست میل سیر گلشن نازنینان را

پریشان کرد گل‌های چمن را این تغافل‌ها

چو رغبت نیست در عاشق چه سود از آنکه محبوبان

برافروزند عارض‌ها برافشانند کاکل‌ها

درین موسم چرا دل‌ها مقید نیست در گلشن

مگر زنجیرهای زلف نگشادند سنبل‌ها

چو غنچه صد گره دارد دل از غم وین غم دیگر

که دوران در گشاد هر گره دارد تعلل‌ها

ازآن بگرفت در بر آب را گلشن به صد عزت

که پیدا کرد از اقبال او چندین تجمل‌ها

فضولی رهگذار عشقبازی صد خطر دارد

شروع این طریق صعب را باید تأمل‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بهار آمده، اما صدایی از بلبل‌ها نمی‌آید. به نظر می‌رسد که امسال گل‌ها جذابیتی ندارند. گل‌ها در میان چمن‌ها به خاطر غفلت‌ها در هم ریخته‌اند و دل‌سپردن به عشق بی‌فایده شده است. اگر عاشق نخواهد، محبوب چه سودی دارد که زیبایی خود را به نمایش بگذارد؟ دل‌ها در این فصل چرا در باغ‌ها آزادی ندارند؟ شاید زنجیرهای زلف گل‌ها باز نشده است. دل‌ها مانند غنچه‌ها به خاطر غم‌های متعدد در گرفتاری هستند و نشانه‌ای از دلخوشی دیده نمی‌شود. با این حال، گلشن به استقبال آب آمده و زیبایی‌هایی را به نمایش گذاشته است. اما راه عشق با خطرات زیادی همراه است و آغاز آن نیازمند اندیشه و تأمل است.