شمارهٔ ۱۵۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هردم از شوق لب لعلت دلم خون میشود
صورت حالم ز خون دل دگرگون میشود
تا خطش سر زد ز رخ شد روز غم بر من دراز
موسمی کش روز میکاهد شب افزون میشود
گر حذر داری ز دود آه من حرفی بگو
چاره دفع گزند مار ز افسون میشود
جلوه حسنست مواج کمال عاشقی
هر کرا لیلی نگاهی کرد مجنون میشود
نیست این آتش که با آه منست از عشق تو
در دلم سوزی که از غیرست بیرون میشود
زین غم و محنت که در آغاز عشقت میکشم
میشود معلوم کآخر حال من چون میشود
گر کند محزونیم شادش ز من پنهان کنید
شاد میبیند مرا ناگاه محزون میشود
ذوقی از قد بتان حاصل نشد زهاد را
طبع ناموزون کجا با سعی موزون میشود
میشود حاصل فضولی مقصد از دوران دل
با وجود صبر بر بیداد گردون میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از شوق و عشق به معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که هر بار که به او فکر میکند، دلش خون میشود و حالت روحیاش دستخوش تغییرات میگردد. با اشاره به زیباییهای معشوق، نشان میدهد که عشق او باعث شده تا مشکلات و غمها در زندگیاش بیشتر شود. او همچنین در مورد تاثیر عشق بر زندگیاش صحبت کرده و ناتوانی خود در پنهان کردن غم و اندوه ناشی از آن را بیان میکند. در نهایت، شاعر به چالشهای عشق، صبر و رنجهای ناشی از آن اشاره میکند و تاکید میکند که عشق او به معشوقش هیچگاه کم نمیشود.