نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید

آه این چه ظلم بود که بر آسمان رسید

در سینه داشتیم نهان شوق غمزه ات

کردیم فاش کار و چو بر استخوان رسید

چشم از کمان ابروی او بر نداشتیم

بر ما هزار تیر ملامت ازان رسید

تیر بپایم زده وه چه گویمت

کز دست تو چها بمن ناتوان رسید

دارم هوای وصل تو اما چه فائده

جایی که قدر تست کجا می توان رسید

گر آفتی رسید بگل ز آه بلبلست

ای بی خبر مگو که ز باد خزان رسید

ای دل چرا سر از غم جانان نمی کشی

تا کی کشد غم تو فضولی بجان رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد، اشاره می‌کند. او از ظلمی که بر او و قلبش رفته، سخن می‌گوید و به شوق و longing برای وصال معشوق‌اش اشاره می‌کند. شاعر همچنان به تیرهای ملامت و ناامیدی که از سوی معشوق‌اش به او می‌رسد، اشاره می‌کند و از آن می‌گوید که در تلاش است تا به معشوق دست یابد، اما می‌داند که این کار دشوار است. در نهایت، شاعر از دل خود می‌پرسد که چرا از غم عشق رهایی نمی‌یابد و این غم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.