شمارهٔ ۱۵۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخت بد بیاختیار از کوی یارم میبرد
بیقرارم میکند بیاختیارم میبرد
چون نگریم در طریق عشق ترک اعتبار
در میان پاکبازان اعتبارم میبرد
التفاتی نیست بر حالم ز اهل این دیار
وه که این بیالتفاتی زین دیارم میبرد
تا چه بد کردم درین کشور که بهر کام دل
آنکه با صد عزتم آورد خوارم میبرد
وه چه حالست این که دور دون بدین محنتسرا
شادمان میآورد هربار زارم میبرد
بر سر آن کوی تا یابم به کام دل قرار
چرخ خاکم کرده بود اکنون غبارم میبرد
من فضولی نیستم سرگشته عالم به خود
اینچنین بیخود به هرسو روزگارم میبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از ناامیدی و بیپناهی شاعر میپردازد. شاعر از عشق و فراق یار میگوید و احساس میکند که بخت بد او را بیاختیار از مسیر زندگیاش دور میکند. او به بیتوجهی دیگران به وضعیتش اشاره میکند و از رنجی که در این دنیا تجربه میکند، ناله میزند. در بندهای مختلف، او به احساس بیقدری و عدم اعتبارش در کنار دیگران اشاره میکند و میگوید که حتی در جستجوی آرامش، زندگیاش به خاک و غبار تبدیل شده است. باری، شاعر به وضوح نشان میدهد که چگونه روزگار او را به سمت نابودی و ناامیدی میبرد، حتی زمانی که او هیچ سررشتهای در این آشفتگی ندارد.