شمارهٔ ۱۵۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
افکند طرح دوری و از هم جدا کشید
ما را خیال خط تو از گریه باز داشت
آن سبزه تا دمید نم از چشم ما کشید
غیر از کشیدن ستمت نیست کار ما
بنگر که کار ما ز تو آخر کجا کشید
ای سنگدل چه شد که وفایی نمی کنی
بر بی دلی که بهر تو چندین جفا کشید
تا یافت ره بخاک درت سیل اشک ما
زان رهگذر دگر نتوانست پا کشید
میل شعاع داشت بکف صبح آفتاب
گویا بچشم خود ز درت توتیا کشید
ای گل هنوز ز دل بنگاری نداده
کی آگهی که از تو فضولی چها کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق سخن میگوید. او به دلربایی که در زندگیاش تأثیر عمیقی گذاشته اشاره میکند و میگوید که این عشق باعث شده آنها از گریه و اندوه باز بمانند. شاعر به بیوفایی معشوقش انتقاد میکند و یادآوری میکند که با وجود تمامی سختیها که برای او کشیده، معشوق در پاسخ بیتوجهی کرده است. همچنین به تصویر کشیدن حسرت و yearning او برای وصل و نزدیکی به معشوق را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به امیدی که هنوز برای عشق باقی مانده اشاره میکند.