شمارهٔ ۱۵۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل باختلاط کسانم هوس نماند
یا بهر اختلاط درین دور کس نماند
بی داد بین کزین شکرستان دلفریب
طوطی رمید گرد شکر جز مگس نماند
بر باد رفت نرگس و نسرین این چمن
در عرصه مشاهده جز خار و خس نماند
چون نی درون سینه گره بست درد دل
پیش که دل کنیم تهی هم نفس نماند
از بزم ما کشید قدم شاهد مراد
بر آرزوی دیده و دل دسترس نماند
دل را بجان رساند غم تنگنای دهر
این مرغ را تحمل قید نفس نماند
برداشتم هوس چو فضولی ز هر چه هست
غیر از وصال دوست مرا ملتمس نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالت دلنوازی و اندوه شاعر است. شاعر از بیاحساسی و ناراحتی در میان انسانها صحبت میکند و احساس میکند که در این دنیا هیچ چیز دلپذیر و زیبایی باقی نمانده است. اشاره به غیبت دوستان و یارانی که در بزم او حضور ندارند، باعث ایجاد احساس تنهایی و ناامیدی در او میشود. او به مرور زمان، نداشتهها و آرزوهایش را به چالش میکشد و در نهایت، تنها خواستهاش را وصال دوست میداند. شعر به خوبی حس تنهایی و جستجوی شادی در دنیای پر درد را منتقل میکند.