شمارهٔ ۱۶۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
چه خلوتیست که آنجا سخن نمی گذرد
گذشت دل ز دو عالم بدور روی تو لیک
ازان دو سلسله خم بخم نمی گذرد
نمی کشد دل تنگم بمجمعی که درو
زمان زمان سخنی زان دهن نمی گذرد
مقید قد و رخسار گلرخان بچمن
پی نظاره سرو و سمن نمی گذرد
اساس مجمع ارباب عشق ناکامیست
حدیث کام دران انجمن نمی گذرد
نمی رسد بحظوظ سرور روحانی
کسی که از سر حظ بدن نمی گذرد
دمی نمی گذرد بر فضولی بی دل
که در دلش غم آن سیمتن نمی گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان عواطف و دردی عمیق میپردازد که از عشق و دوری معشوق نشأت میگیرد. او احساس میکند که در هیچ مکانی نمیتواند درد دلش را بیان کند و مشکلاتش را فراموش کند. دلش از دوری محبوب کلافه است و نمیتواند در جمعی حضور داشته باشد که یاد معشوق به ذهنش خطور نکند. بقیه اشعار نیز به ناکامی عشق و ناتوانی در رسیدن به خوشی و سرور میپردازد، و نشان میدهد که غم و اندوه دلی همچنان در او باقی مانده است. به طور کلی، این شعر تصویری از غم و ناتوانی در عشق را به تصویر میکشد.