شمارهٔ ۱۶۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
رسم صبوری از دل عشاق بر فکند
دور از رخ تو سوخت جگر این چه آتشست
کز چشم بر گرفت هوا در جگر فکند
بودم اسیر خال تو خط نیز بر دمید
حسن رخت مرا ببلای دگر فکند
هر نور کآن نگشت بنظاره تو صرف
آن را چو اشک مردم چشم از نظر فکند
مردم مگو سیاهی داغیست کز دلم
بر داشت موج خون و درین چشم تر فکند
صیت و صدای سیل سرشکم که شد بلند
آوازه جمال تو در بحر و بر فکند
خاک درت نکرد فضولی مقام خود
او را بدین گناه فلک در بدر فکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق خود قرار دارد و از درد و رنج عشقش میگوید. او به داغی که در دلش وجود دارد اشاره میکند و اشکهایش را به خاطر چشمان معشوقش توصیف میکند. همچنین، شاعر از اسیری در زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و به قدرت و عظمت عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از سرنوشت و تقدیر گله میکند که چگونه او را به دور از معشوقش انداخته است.