شمارهٔ ۱۶۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان بیرون رفته را بویت به تن میآورد
مرده را ذوق کلامت در سخن میآورد
هست شبنم یا نسیم صبح با ذکر لبت
غنچهها را آب حسرت در دهن میآورد
زلف پرچین برگشا تا بر خطا قایل شود
آنکه رنجی میبرد مشک از ختن میآورد
سوی شیرین جوی شیر از بیستون هر صبح و شام
سیل سیلاب سرشک کوهن میآورد
بوی گل گر از چمن بیرون رود بیوجه نیست
بلبل گمگشته را سوی چمن میآورد
سرورا نسبت به نخل قامت خوبان مکن
نخل قامت میوه سیب ذقن میآورد
در غم آن قامت و عارض فضولی هرکه مرد
تا قیامت خاک او سرو و سمن میآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان شاعرانه و تمثیلهای زیبا درباره تاثیر کلام و وجود معشوق بر زندگی و طبیعت سخن میگوید. شاعر بیان میکند که کلام دلنشین و زیبای معشوق میتواند حتی مردگان را زنده کند و به آنها ذوق و شوق دهد. همچنین، زیبایی و نغمهی آن بهار و گلها را به زندگی میآورد و اشک و حسرت را در دلها میگستراند. شاعر به زیباییهای طبیعت مانند زلف معشوق و اثر آن بر زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که حالتی از شگفتی و زیبایی تنها با یادآوری معشوق ایجاد میشود. در نهایت، شاعر از غم و اندوه ناشی از فقدان محبوب یاد میکند و تأثیر عمیق او بر زندگی انسانها را بیان مینماید.