شمارهٔ ۱۶۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
بر دیده تر من او نیز دیده تر کرد
آیینه نیست چون من در رسم عشقبازی
گر دور شد ز یاری او را ز دل بدر کرد
از رشک یا بمیرم سر بر نداشت از خاک
هر گه که سایه با من در کوی او گذر کرد
چون سایه بر ندارم از خاک کوی او سر
شاید که زان سر کو خاکی توان بسر کرد
امشب بحال زارم می کرد شمع گریه
گویا که در دل او سوز دلم اثر کرد
آیینه را ز غیرت دیدن نمی توانم
خود را چو بر خدنگ مژگان او سپر کرد
از صبر بر نیاید چون کار ما فضولی
در کار خویش باید اندیشه دگر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و عاشقانه شاعر است که در آینه تصویر خود را میبیند و متوجه میشود که معشوقش نیز چقدر تحت تأثیر عشق او قرار دارد. شاعر خود را به سایه تشبیه میکند که نمیتواند از کنار معشوق دور شود و به شدت تحت تأثیر عشق و غم خود قرار دارد. همچنین به حسرت و غیرت بر سر دوری از معشوق اشاره میکند و بیان میکند که صبر در این وضعیت برایش دشوار است و باید در امور خود تجدید نظر کند. شعر در کل بیانگر شدت احساسات عاشقانه و دشواریهای ناشی از عشق و فاصله از محبوب است.