شمارهٔ ۱۷۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هر که چراغی ز برق آه ندارد
در شب هجران سوی تو راه ندارد
هر که ندارد دلی چو آینه زاهن
در رخ تو تاب یک نگاه ندارد
هر که ندارد سرشک و آه دمادم
دعوی عشق ار کند گواه ندارد
بی تو سراسیمه اند عقل و دل و جان
همچو سپاهی که پادشاه ندارد
طالب وصل است دل و لیک دمادم
تاب ملاقات گاه گاه ندارد
مهر تو کردست چون هلال قدم را
آنکه تو داری نه مهر ماه ندارد
از غم و اندوه روزگار فضولی
جز در پیر مغان پناه ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و فراق میپردازد. شاعر میگوید که کسانی که در دل خود عشق واقعی ندارند، نمیتوانند به سوی معشوق راهی پیدا کنند و چشمانشان تاب دیدن معشوق را نخواهند داشت. او به اشتیاق و دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که در نبود محبوب، عقل و دل در آشفتگی هستند. همچنین، شاعر به تاثیر مهر محبوب به مانند هلال بر دل اشاره کرده و در نهایت، از غم و اندوه روزگار، تنها به پناهگاهی در نزد پیر مغان یاری میجوید. در کل، این شعر عمق احساسات عاشقانه و فراق را به تصویر میکشد.