نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد

خواستم من نیز کام خود مرا دشنام داد

برد هوشم را بدشنامی لبش یا ساقی

بهر مستی از می تلخی مرا یک جام داد

مضطرب بودم که آیا چیست قدرم پیش او

اضطرابم را بدشنامی لبش آرام داد

مردم از ذوقی که در دشنام آن لب یافتم

جان فدای نشأه کان باده گلفام داد

چیست جرم من که مخصوصم بداغ هجر کرد

آنکه بر خوان وصال خود صلای عام داد

بس که هوشم برد گفتارش ندانستم که او

وعده کشتن مرا یا مژده انعام داد

با فضولی محنت ایام را کاری نماند

بی خودی او را نجات از محنت ایام داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و عاطفه عمیق شاعر نسبت به یک معشوق است. شاعر از زیبایی‌های معشوق با توصیف لب‌های لعل و شراب تلخ یاد می‌کند. او به اضطراب و نگرانی خود از جایگاهش نزد معشوق اشاره می‌کند، اما این اضطراب به وسیله‌ی دشنام‌هایی که از لب معشوق دریافت می‌کند، به آرامش تبدیل می‌شود. شاعر حتی از ذوقی که در دشنام معشوق می‌یابد، بسیار خوشحال است و جان خود را فدای لذت آن می‌کند. در پایان، شاعر از درد جدایی و هجران شکایت می‌کند و به نوعی نسبت به سرنوشت خود دلسوزی می‌کند.整体而言، شعر نشان‌دهنده‌ی عشق پرشور، رنج و زیبایی در روابط عاشقانه است.