شمارهٔ ۱۷۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار از عاشق نمی باید که پروا شود
تا نه عاشق درد دل گوید نه او رسوا شود
ما دهان یار را از غنچه بهتر گفته ایم
غنچه هم این حرف خواهد گفت گر گویا شود
ماه من چون تو ملک خویی پری رخساره
نیست در روی زمین حالا مگر پیدا شود
میل پنهان تو با من هست عین لطف لیک
آه ازان لطفی کزو اظهار استغنا شود
تو کشیدی تیغ و من صد سیل بگشادم ز چشم
شد مقد غالبا عالم خراب از ما شود
پر غم او شد دل از ناصح مرا سودی نماند
غم مگر بیرون شود تا پند او را جا شود
پیش بی دردان فضولی سر بپای او منه
احتیاطی کن مبادا فتنه بر پا شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و درد دلهای عاشقانه اشاره دارد. او میگوید که یار (محبوب) نباید از عاشق بترسد، زیرا در این صورت نه عاشق میتواند درد دلش را بیان کند و نه محبوب رسوا میشود. شاعر همچنین به زیبایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در زمین به زیبایی او نمیرسد. شاعر احساس میکند که عشق میان آن دو پنهان است و این لطفی است که وجود دارد، اما در عین حال از ابراز آن میهراسد. او به قدرت عشق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند و میگوید که غم باعث میشود دلش از نصیحتها بیفایده شود. همچنین به احتیاط در ابراز عشق اشاره میکند تا از بروز فتنهها جلوگیری کند.