نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند

شوخی آن طفل هردم اقتضایی می‌کند

آه ازآن نورس که گه رخ می‌نماید گاه زلف

هرزمان ما را گرفتار بلایی می‌کند

هر طرف صد مبتلا دارد ولی از سرکشی

او کجا پروای حال مبتلایی می‌کند

کار من عشقست جز کویت ندارم هیچ‌جا

هرکسی تدبیر کار خود ز جایی می‌کند

وعده مهر و وفا تا کی دهد آن تندخو

وقت شد گر وعده خود را وفایی می‌کند

خون شود یارب که بربودست صبر و طاقتم

دل که هر دم آرزوی دلربایی می‌کند

حاکم تقدیر در هر کار حکمی کرده است

هرکه می‌گیرد خلاف او خطایی می‌کند

بنده لعل لب یارم فضولی کان طبیب

درد دل در هرکه می‌بیند دوایی می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات پیچیده‌ای می‌پردازد که شاعر نسبت به معشوق دارد. معشوق گاهی با محبت و گاهی با بی‌محلی رفتار می‌کند که احساسات شاعر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او از زیبایی و دلربایی معشوق سخن می‌گوید که باعث درد و رنج او شده است. شعر به تضادها و ناپایداری‌های عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که شاعر تنها به عشق معشوق فکر می‌کند و هیچ چیز دیگری برای او اهمیت ندارد. همچنین به تقدیر و سرنوشت اشاره می‌شود که سرنوشت هر کس را تعیین کرده و تنها در صورت پذیرش این تقدیر می‌توان به آرامش رسید. شاعر در نهایت به درد دل خود اشاره می‌کند و از بی‌قراری‌اش در عشق می‌گوید.