نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد

ذوق می‌بیند ازآن هردم ازآن می‌پرورد

عاقبت معلوم شد بهر سکانت بوده است

این که جسم ناتوانم استخوان می‌پرورد

لعل اشک لاله‌گون پرورده چشم منست

کی بدین رونق بود لعلی که کان می‌پرورد

چون نریزد با خیال خط او چشمم سرشک

سبزه دارد بآن آب روان می‌پرورد

چون قدت ناید اگر سازد بدین عالم روان

هر نهالی را که رضوان در جنان می‌پرورد

نعمت دنیا به جاهل گر رسد نبود عجب

هست عادت طفل را لطف زنان می‌پرورد

دیده و دل را فضولی می‌دهد خون از جگر

دشمنان خویش را بنگر چه سان می‌پرورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و وابستگی عاطفی می‌پردازد. شاعر از دل و احساسی که درون سینه‌اش می‌پرورد سخن می‌گوید و به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند. او به سراسر وجودش که تحت تأثیر این عشق قرار گرفته، می‌پردازد و نشان می‌دهد که این محبت و اشک‌ها در وجودش رشد می‌کنند. همچنین با اشاره به گیاهانی که در بهشت پرورش می‌یابند، به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی در دنیا همانند نعمت‌هایی هستند که به برخی افراد می‌رسد. در نهایت، شاعر به تنش‌های درونی و نظارت بر دشمنان می‌پردازد و نشان می‌دهد که این احساسات حتی در مواجهه با مشکلات هم زنده و پرورده می‌شوند.