شمارهٔ ۱۸۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
بر حال دلم گریان حال عجبی دارد
آن شوخ کمان ابرو با من نزند حرفی
افکند بابرو چین گویا غضبی دارد
تا زنده بود هرگز از جان نکشد منت
هرکس که بدل ذوقی از نوش لبی دارد
جنت طلبد زاهد ما روضه کویت را
از بخت بقدر خود هرکس طلبی دارد
از حال دلم بی خود ای شمع چه می پرسی
دور از مه رخسارت روزی چو شبی دارد
پا کرده ز سر آید هر دم بسر کویت
طفلست در اشکم اما ادبی دارد
خوانند فضولی را گه عاشق و گه عارف
مشهور جهانست او هر جا لقبی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمناک شاعر اشاره دارد. شاعر بیان میکند که گریهاش بیدلیل نیست و هر گریهای علت خاصی دارد. دلش گریان است و حال عجیبی دارد. از کمان ابروهای معشوق شکایت میکند که به او حرفی نمیزند و این نشاندهندهی دلخوری اوست. شاعر به این نکته اشاره میکند که تا زنده است، هرگز از کسی انتظار نداشته و در زندگی خوشیهای کوچکی را دارد. زاهدی بهشت را طلب میکند، اما او با عشق به کوی معشوق خود، بهشتی دیگر را میبیند. شاعر در نهایت اشاره میکند که زندگیاش پر از اشک و عشق است و هر کس بر اساس سرنوشت خود چیزی طلب میکند. او خود را با شمع مقایسه کرده و از حسرت دوری معشوق میگوید. در پایان، شهرت شاعری به نام فضولی را ذکر میکند که هم عاشقانه و هم عارفانه آثارش شناخته شده است.