نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند

دل ز چاک سینه ام آتش بر افلاک افکند

خاک را بر سر توان برداشت از راه شرف

هر کجا آن سرو قامت سایه بر خاک افکند

پاک کن دل را ز آلایش که سوز عشق را

هست این عادت که پرتو بر دل پاک افکند

در دل و جان شوق لعلت را نهفتم آن منم

کاتشی را تا کند پنهان بخاشاک افکند

از کمال ضعف من نبود عجب گر هستیم

اختلافی در میان اهل ادراک افکند

چون دهد ناصح مرا از گریه تسکین در غمت

خاک راهت را مگر در چشم نمناک افکند

چون نگه دارد فضولی شیشه دل را درست

زین همه سنگی که آن بدخوی بی باک افکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود می‌پردازد. او از درد و رنجی که ناشی از عشق و ناکامی است سخن می‌گوید و می‌گوید اگر او را به شدت آزرده کنند، دلش آتش بر آسمان خواهد افکند. شاعر به فضایل شرافت و والایی اشاره کرده و می‌گوید انسان می‌تواند با خاک سرشکسته خود را به بلندای شرف برساند، هر جا که عشق و زیبایی باشد. او به پاکی دل و عشق اشاره می‌کند و این‌که این سوز عشق نیاز به دل پاک دارد. در پایان، شاعر به بحث‌هایی درباره احساسات انسان‌ها و تأثیر آن بر دیگران می‌پردازد و از مشکلاتی که گاهی در روابط به وجود می‌آید، سخن می‌گوید.