شمارهٔ ۱۹۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
تو سنگین دل بنی کار خدا از تو نمی آید
چه سنگین دل کسی کز ناله و آهم نمی ترسی
ز سنگ خاره می آید صدا از تو نمی آید
طریق مهربانی خوب می باشد ز محبوبان
تو هم محبوبی این خوبی چرا از تو نمی آید
نمی آری ترحم بر من و سویم نمی آیی
ترا دانسته ام این کارها از تو نمی آید
سوی ما نامه می خواستم هر لحظه بفرستی
چه حاصل آنچه می خواهیم ما از تو نمی آید
وفای خود مگر صرف رقیبان کرده ای گل
که من جستم بسی بوی وفا از تو نمی آید
فضولی بگذر از قید ورع می نوش و رندی کن
طریق زهد و آیین ربا از تو نمی آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از محبوب خود میخواهد که بر او رحم کند و به او توجهی نشان دهد. او احساس میکند که محبوب به او توجهی ندارد و از درد و رنج او بیخبر است. شاعر به سنگینی دل محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که از طریق محبت و مهربانی با او رفتار کند، چون او نیز محبوب است. او از بیتوجهی محبوب ناامید است و میگوید که اگرچه از او انتظار دارد که بر او ترحم کند و نامهای برایش بفرستد، اما میداند که این کارها از او برنمیآید. شاعر همچنین به وفاداری و فضول بودن محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که از زهد و پرهیزکاری خود عبور کند و لحظهای آزادانه زندگی کند. در کل، این شعر حاوی احساس ناامیدی و درد عاشقانه شاعر است.