شمارهٔ ۱۹۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
جگر هم پاره زان درد دل هم پاره دارد
ز خورشیدست روشن تر رخت حیران آن چشمم
که بر خورشید آن رخ طاقت نظاره دارد
بسی فرقست زان سرو سهی ای باغبان با گل
کجا مانند او گل نرگس خونخواره دارد
چه گونه می توانم کرد نسبت با تو لیلی را
تو صد آواره داری او همین آواره دارد
سرشک و داغ این سرگشته را بین گر نمی دانی
که گردون بلا هم ثابت و سیاره دارد
بعرفان می تواند رست مرد از حیله دانا
چه پروا عارف از مکر زن مکاره دارد
به جان دادن فضولی در غم او چاره خود کن
مگو بیمار این غم غیر مردن چاره دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار بیانگر درد و غم عمیق شاعر است. او از رنجی که ناشی از زیبایی و محبوبش است سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که این زیبایی او را به شدت آزار میدهد. شاعر چشم محبوب را روشنتر از خورشید میداند و برتری او را نسبت به دیگران، بهویژه نسبت به گلها، بیان میکند. او همچنین به آوارهگی خود و دیگران اشاره میکند و از احساسات دردناک و تلخ خود سخن میگوید که هیچ راه حلی جز مرگ برایش نمییابد. در نهایت، او به عمق مشکلات و عاقبت نگرانیهایش تأکید میکند و میگوید که عشق و غم او غیرقابل تحمل است.