نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود

خاک آن کوییم گر سر بر فلک خواهیم بود

دلبرم طفلست و روز افزون جمالش آه اگر

محنت من هم بقدر حسن او خواهد فزود

قدر محبوبان نمی داند کسی بهتر ز ما

لیک قدر ما نمی دانند محبوبان چه سود

ساخت ما را دور با رخسار زرد و اشک آل

زان خط سبز و سر زلف سیه چرخ کبود

بر فکند از خلق رسم سجده بت را رخت

رخ نمودی بر بتان پیش تو واجب شد سجود

شوق زلف او به داغ دل نرفت از سینه‌ام

بر نیاورد این همه آتش ازین خاشاک دود

سالک راه عدم گشتم بفکر آن دهان

عاشقی چون من نمی‌آید فضولی در وجود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی برای معشوق است. شاعر بیان می‌کند که حتی پس از مرگ نیز جای او در کوی معشوق خواهد بود و خاک آنجا خواهد شد. معشوق با جمال زیبا و کودکانه‌اش، باعث افزایش غم و محنت شاعر می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که کسی به ارزش محبوبان واقف نیست و خود محبوبان نیز ارزش او را نمی‌دانند. شاعر از زردی رخ و اشک خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و شوق به معشوقش موجب آتش و درد در دلش شده است. در نهایت، او خود را در مسیری می‌بیند که به عدم و نیستی می‌انجامد، و عشقش را عمیق‌تر از هر عاشق دیگری توصیف می‌کند.