نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر

گرچه ما کار دگر داریم او کار دگر

کس نمی یابم باو اظهار درد دل کنم

نیست در دام بلا چون من گرفتار دگر

در جهان ای بی‌بدل این فتنه‌ها تنها ز تست

آه اگر پیدا شود مثل تو خونخوار دگر

مرهم زخم دلم موقوف کردی بر اجل

کردی این ویرانه را محتاج معمار دگر

این نمازم بس بود کز سجده آن ابروان

سر چو بردارم بسجده سر نهم بار دگر

با که گویم حال بیداری شبها چون کنم

هم مگر با آن که جز او نیست بیدار دگر

در ره یاری که دارم به که ترک سر کنم

چند گیرم چون فضولی هر زمان یار دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زاهد و عذاب‌هایی که به او می‌دهد سخن می‌گوید. او احساس تنهایی و عدم فهمی از درد دلش را بیان می‌کند و می‌گوید که در این دنیا هیچ کس به اندازه او گرفتار نیست. همچنین، به فتنه‌ها و مشکلاتی که از طرف خداوند به او می‌رسد اشاره می‌کند و می‌گوید اگر کسی شبیه خداوند پیدا شود، حتماً دردسر دیگری خواهد بود. شاعر به زخم دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که مرهم آن به تأخیر افتاده و برای بهبود این ویرانه، نیاز به معمار دیگری دارد. او در نهایت از شیوه نماز خواندنش سخن می‌گوید و در دل خود تنها به یاد کسی است که همه چیز را اداره می‌کند. در نهایت، او از یار خود می‌پرسد که آیا می‌تواند در مسیر این دوستی سرش را فرود بیاورد یا نه، زیرا نمی‌تواند به کسی جز یارش دل ببندد.