شمارهٔ ۱۹۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
شهد هر کام که باشد جهان نیست لذیذ
همه دم ذکر لبت ورد زبانست مرا
هیچ جلاب جز اینم بدهان نیست لذیذ
باده تلخ که بی ساقی گلرخ باشد
بارها تجربه کردیم چنان نیست لذیذ
وعده وصل چو دادی منشان منتظرم
روشنست این که حیات نگران نیست لذیذ
جفا می کشدم یار مگر می داند
که مرا بی قد او روح روان نیست لذیذ
نیست در ساغر ایام بجز زهر جفا
عاشقان را روش دور زمان نیست لذیذ
داد ایام مرا شربت هر کام که هست
غیر شهد الم عشق بتان نیست لذیذ
شده پیر فضولی ز جهان کام مجوی
زود بگذر که جهان جز به جوان نیست لذیذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و بستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که بدون وجود محبوب، هیچ چیز در زندگیاش خوشایند و لذیذ نیست. او به تلخیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی شراب نیز بدون زیبایی معشوق طعم خوبی ندارد. انتظار وصال محبوب را دارد و میداند که زندگی بدون او فاقد ارزش و لذت است. شاعر همچنین اشاره میکند که زمان به سرعت میگذرد و جوانیاش به پایان میرسد، بنابراین باید از لحظهها بهره ببرد. در نهایت، او از تجربیات تلخ میگوید و میفهمد که در زندگی تنها عشق است که طعم زندگی را شیرین میکند.