نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر

هر جا که او نهد پا من جای پا نهم سر

او چون منی ندارد من نیز همچو اویی

من عاشق بلاکش او دلبر ستمگر

دیدم گل رخت را بر جور دل نهادم

پیداست کین شکوفه آخر چه می دهد بر

من ابر اشکبارم تو غنچه شکفته

خنده تراست لایق گریه مراست در خور

در دست تیغ داری در لعل شهد راحت

یا کار سازیم کن یا کام من برآور

از دل نبود نامی بر صفحه وجودم

روزی که روزیم شد از خون دل مقرر

بگذشت عمر و ما را هرگز فضولی از دهر

کاری نیافت سامان کامی نشد میسر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود اشاره می‌کند و احساساتی عمیق را به تصویر می‌کشد. او به دنبال محبوبش حرکت می‌کند و می‌گوید هر جا که او برود، او نیز در پی‌اش خواهد رفت. شاعر خود را شبیه معشوقش می‌داند و از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او در توصیف محبوبش، او را دلبر و خود را عاشق بلاکش توصیف می‌کند و به تضاد بین شادی معشوق و غم خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از ناتوانی در دستیابی به کام دلش و بی‌ثمر بودن تلاش‌هایش در طول عمر سخن می‌گوید و ناامیدی خود را بیان می‌کند.