شمارهٔ ۲۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
دارم هزار شوق که بینم رقیب را
در پیش گل مشاهده خار می کند
چون رشک مضطرب نکند عندلیب را
دانسته ام که عارضه عشق بی دواست
بیهوده درد سر چه رسانم طبیب را
امید نیست منقطع از وصل دوست لیک
صبری نمانده است من ناشکیب را
گفتم دل من از ذقنت قوتی گرفت
خندید و گفت منفعت اینست سیب را
از خوان وصل یار که فیضیست بی دریغ
یارب نصیب بخش من بی نصیب را
گفتم جان دهم بتو جانی نداشتم
دادم فریب آن صنم دلفریب را
جز کوی یار نیست فضولی مراد ما
خاک وطن به از همه عالم غریب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و احساس انتظار شاعر از وصال معشوق میپردازد. شاعر نگران است که نتواند محبوبش را ببیند و در عوض با حسادت به رقیب خود، شوق و اضطرابش را ابراز میکند. او میداند که عشق درد ندارد درمان و بیفایده است که به پزشک شکایت کند. همچنین، او امیدوار است که از وصل دوست جدا نشود، اما صبرش به پایان رسیده است. شاعر با دلنگرانی از بینصیبی در عشق سخن میگوید و اینکه تمام آرزوهایش در کوی یار خلاصه میشود. در نهایت، او عشق را الهامبخش زندگی خود میداند و میخواهد از همه جهان، به وطن و پیوند با محبوبش بازگردد.