نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا

چون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا

کاش خون دیده بنشاند غبار هستیم

چند دارد گرد باد آه سرگردان مرا

آنچنین از دیده مردم نمی‌کردم نهان

گر نبودی جوهر شوق لبت در جان مرا

از پری‌رخساره دارم درون دل غمی

وه که خواهد کرد رسوا این غم پنهان مرا

تا کجا خواهد شکستم داد باز افکند دور

چرخ چون تیر از کمان ابروی جانان مرا

پیش خوبان گر بدی گوید رقیب از من چه باک

خوب می‌دانند در راه وفا خوبان مرا

بود پنهان درد عشق من فضولی مدتی

کرد رسوا پیش مردم دیده گریان مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد جدایی و هجران صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی یار، او را به شدت آزار می‌دهد. او آرزو می‌کند که اشک‌هایش غبار غم را از وجودش پاک کند. شاعر در دلش غمی پنهان دارد که ممکن است رسوا شود و از سختی‌هایی که در مسیر عشق متحمل شده، گله‌مند است. او تأکید می‌کند که اگر رقیبی بدگویی کند، برایش مهم نیست چون خوبان از وفاداری او آگاهند. در نهایت، شعر به افسردگی و آسیب عشق و عواطف شدید شاعر اشاره دارد.