شمارهٔ ۲۰۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
سوخت دل جان به جمالت نگرانست هنوز
حسنت از زینت خط رنگ دگر یافت ولی
در دل ما غم عشق تو همانست هنوز
اثری در دل پر سوز ز خونابه نماند
چشم بر یاد تو خونابه فشانست هنوز
بی نشان گشت تن خاکیم از ضعف ولی
هدف ناوک آن سرو روانست هنوز
غم مرا سوخت منه پای بخاکستر من
که درو آتش صد درد نهانست هنوز
نقش شیرین بشد از لوح مزار فرهاد
ذکر لعل تو مرا ورد زبانست هنوز
ز فضولی روش دین مطلب ای ناصح
که اثیر الم عشق بتانست هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از نابودی جسم و ماندگاری غم و عشق سخن میگوید. او توصیف میکند که دل او هنوز به یاد معشوق میتپد و زیبایی او در دلش باقی مانده است. با وجود گذشت زمان و تغییرات، عشق و درد درون او همچنان زنده است. شاعر به نوعی به خودآزاری اشاره میکند و ابراز میکند که غم او عمیقتر از آن است که بتواند با خاکستر آن را پنهان کند. همچنین با اشاره به نام فرهاد و یاد لعل معشوق، عمق عشق و تاثیری که بر او گذاشته، را نشان میدهد. در نهایت، او به ناصح اشاره میکند که عشق به محبوبان هنوز وجود دارد و ناپایدار نیست.