نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز

ترست پرده چشمت بآفتاب انداز

صبا که گفت که حرفی ز بی قراری ما

بگوی آن گل تر را در اضطراب انداز

نقاب کرد تن خاکیم ز چهره جان

گرت هواست که افتد ز رخ نقاب انداز

میانه من و تو هستی منست حجاب

بیا و آتشی از رخ برین حجاب انداز

چه می دهی از سر التفات دل برقیب

سگی ست ، جانب او سنگ اجتناب انداز

شدم خراب ز بی رحمی تو رحمی کن

گهی ز لطف نظر بر من خراب انداز

چه کار تست فضولی قبول قید ورع

ترا که گفت که خود را درین عذاب انداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و معانی عمیق، احساسات عاشقانه و عذاب‌های ناشی از دوری از معشوق را بیان می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که با نگاهی پر مهر و لطیف، درد و رنج او را کاهش دهد و نقاب از چهره بردارد تا زیبایی و حقیقت آشکار شود. شاعر از خود می‌گوید که بین او و معشوق، حجاب و فاصله‌ای وجود دارد و می‌خواهد این حجاب برداشته شود تا عشق و اشتیاق او به وضوح نمایان گردد. همچنین، به بی‌رحمی و بی‌توجهی معشوق اشاره دارد و درخواست رحم و محبت می‌کند. در نهایت، او به فضولی دیگران و محدودیت‌های ناشی از آن می‌پردازد، و خواستار آزادی در ابراز احساسات خود است.