شمارهٔ ۲۱۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
غمت روز تنهاییم یار بس
شبم هم نفس ناله زار بس
مرا مایه خرمی روز غم
دل خسته و جان افکار بس
چه کار آیدم قیدهای دگر
دلم بسته زلف دلدار بس
سریر سلامت چه جای منست
مقامم سر کوی خمار بس
ندارم بکار جهان هیچ کار
مرا ترک کار جهان کار بس
چه حاجت بتیغ از پی کشتنم
نگاهی ازان چشم خونخوار بس
فضولی ز لذات عالم مرا
همان نشئه ذوق دیدار بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس تنهایی و غم شاعر است. او در روزهایی که غمگین است، فقط یاد یار خود را دارد و دلش به یاد او خوش است. شاعر حس میکند که هیچ چیز در دنیا اهمیت ندارد و تنها چیزی که برایش ارزشمند است، دیدار معشوقش است. وجود زلف دلدارش او را به خود مشغول کرده و از درگیریهای دنیا دور کرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که لذت زندگی را تنها در دیدار معشوقش میبیند و به آن بسنده میکند.