شمارهٔ ۲۰۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
غم پنهان دلم بر تو عیانست امروز
روزگار من اگر گشت سیه نیست عجب
آفتاب رخت از دیده نهانست امروز
مدتی خون دلم داشت اقامت در چشم
پی آن سرو سفر کرده روانست امروز
دیده بودم خم گیسوی تو امشب در خواب
این که دارم دل آشفته ازانست امروز
دوش دل گوشه چشمی ز تو در یافته بود
بهمان گوشه چشمی نگرانست امروز
ز می و مغبچه یارب چه طرب یافته است
که دلم معتکف دیر مغانست امروز
دوش کردند سکان منع فضولی ز درت
سبب اینست که با آه و فغانست امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عمق غم و عشق سخن میگوید. شاعر از رسوایی عشقش در برابر جهانی بیرحم و درد پنهان دلش صحبت میکند. او بیان میکند که اگر روزگارش تلخ است، عجیب نیست، زیرا محبوبش از دیدهاش پنهان شده است. شاعر به یاد لحظاتی از عشق و زیبایی محبوبش میافتد که در خواب دیده است و از این بیداری و دلتنگی رنج میبرد. او همچنین به شور و شوقی که در می و جشنها احساس میکند اشاره میکند، اما در نهایت ناامیدی و محدودیت را تجربه میکند. در کل، اشعار نشاندهنده عمق احساسات و تنهایی ناشی از عشق است.