شمارهٔ ۲۱۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
کار من از دست دل چاک گریبانست باز
گل دریده پیرهن بلبل فتاده در فغان
آن گل نورس مگر در سیر بستانست باز
بست جانان صد گره بر زلف و اهل درد را
صد گره زان صد گره بر رشته جانست باز
حیرت حالم ترا کردست غافل از حجاب
عالمی را چشم بر روی تو حیرانست باز
مرغ دل را گر نه بگشادست تا دست صبا
وه چه واقع شد چرا زلفت پریشانست باز
حقه لعل شکربارت شد از چشمم نهان
این نشان حقه بازیهای دورانست باز
مگذران عمر گرامی را فضولی در خطا
گرچه می دانی در امید غفرانست باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عاشقانه خود اشاره میکند. دل او به زیبایی و خنده آن گلبرگ اسیر است و از درد فراق جانان رنج میبرد. بلبل در فراق گل فریاد میکشد و عشقش پیچیدگیهای زیادی دارد. شاعر میگوید که حیرت و شگفتیاش از زیبایی معشوق او را غافل کرده و همه را سرگردان کرده است. همچنین، او به حقههای زندگی و نامعلومیهای عشق اشاره میکند و از همه میخواهد که در طول عمرشان به اشتباهات خود توجه نکنند و امیدوار به بخشش باشند. این شعر، پر از احساسات عمیق و تفکر درباره عشق و زندگی است.