نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس

نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس

عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان

گل به بلبل می زند آتش نه در هر خار و خس

مردم چشمم ز مژگان اشک می ریزد ولی

آب دریا کم نمی گردد بمنقار مگس

عزلتی دارم که در خلوت سرای بی کسی

با مسیحا هم نمی خواهم که باشم همنفس

عمر شد آخر دلا از ناله کردن در گذر

راه چون طی گشت باید گر فغان افتد جرس

نیستم بلبل که هر ساعت سرایم بر گلی

اهل توحیدم گلی دارم درین گلزار و بس

می رسد فریاد من هر شب فضولی بر فلک

گرچه رو آن مه نمی گردد مرا فریادرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس تنهایی و بی‌علت بودن زندگی است. شاعر از بی‌توجهی دیگران به خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس به او اهمیت نمی‌دهد، همان‌طور که او نیز به کسی اهمیت نمی‌دهد. او عاشق زیبایی‌ها و شوق عشق است، اما در عین حال احساس خود را به بی‌کسی و انزوا بیان می‌کند. شاعر در عزلت خود نمی‌خواهد کسی را در کنار خود داشته باشد و به زمان‌های گذشته و ناله کردن اشاره می‌کند که باید از آن گذر کند. او در نهایت می‌گوید که فریادهایش در فضایی خالی به گوش می‌رسد و هیچ‌کس نیست که به او پاسخ دهد. این شعر احساسات عمیق و ناراحتی‌های وجودی را به خوبی بیان می‌کند.