شمارهٔ ۲۱۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
مطلع خورشید اقبالم سر کوی تو بس
همچو نافه در سرم سودای مشک خشک نیست
نافه عطر دماغم عقد گیسوی تو بس
بهر طاعت هر کسی را هست رو در قبله
قبله من گوشه محراب ابروی تو بس
از رقیبان هست مستغنی حریم درگهت
مانع وصل تو بیم تندی خوی تو بس
آرزوی بهره دیگر ندارم از حیات
حاصل عمرم هوای قد دلجوی تو بس
چون دهانت گر کند عالم تقاضای عدم
عالمی را یک نظر از چشم جادوی تو بس
می فزاید زهر دشنام تو ذوق اهل دل
بهر دشنام تو اهل دل دعاگوی تو بس
چشم گر بستست از عالم فضولی دور نیست
در نظر او را خیال روی نیکوی تو بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق نوشته شده است. شاعر به شدت به محبوب خود وابسته است و همه چیز را به خاطر او میخواهد. او بیان میکند که وجود معشوقش برایش تمامی خوشبختیها و لذتها را به ارمغان میآورد و رو کردن به دیگران یا نیاز به چیزهای دیگر ندارد. زیبایی و جذابیت معشوق به قدری عمیق است که حتی دشنامها هم برای عاشق جذاب به نظر میرسند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که دنیای او تنها با خیال و یاد معشوق پررنگ و زیباست.