شمارهٔ ۲۱۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس
همین بس کار من کاری که من دارم ندارد کس
چه باشد گر نباشد دردی و داغی چو من کس را
نگار لاله رخساری که من دارم ندارد کس
ترحم می کند بر حال من هر کس که می بیند
چنین بی رحم دلداری که من دارم ندارد کس
بحال خود ندیدم هیچکس را در پریشانی
چه حالست این مگر یاری که من دارم ندارد کس
دل شادی کزان گل غیر من دارد ندارم من
بدل از جور او خاری که من دارم ندارد کس
ره و رسم اسیران بلا بسیار پرسیدم
غم و اندوه بسیاری که من دارم ندارد کس
فضولی هست وصف حسن او مضمون گفتارم
از آن رو حسن گفتاری که من دارم ندارد کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر احساس میکند که هیچکس مثل او از عشق رنج نمیبرد و وضعیت او به شدت خاص و بینظیر است. او از دلتنگی و رنج دل سخن میگوید و بر این باور است که دیگران نمیتوانند درکی از عمق این احساسات او داشته باشند. هر کس که حال او را ببیند، به او ترحم میکند، اما هیچکس نمیتواند مانند او دلداری و عشق را تجربه کند. همچنین شاعر اشاره دارد که هیچکس نمیتواند دردی چون درد او را حس کند و این غم و اندوه بینظیر است. به طور کلی، متن به توصیف احساسات عمیق و خاص شاعر در مورد عشق و رنج ناشی از آن پرداخته است.