نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش

وه چه خواهم کرد دارم حیرتی در کار خویش

کلبه احزان ما باریک شد از دود آه

آه اگر روشن نسازی از مه رخسار خویش

حال بیماران درد عشق را گاهی بپرس

لطف فرما شربتی از لعل شکربار خویش

ای که دارد حقه لعلت دوای درد دل

کم مفرما التفات از عاشق بیمار خویش

می رود دلدار و از من می برد دل چون کنم

چون توانم زیستن دور از دل و دلدار خویش

بر سر کویت فضولی گر نیایت دور نیست

شرم دارد از سگت با ناله‌های زار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس حیرت و دل‌تنگی خود صحبت می‌کند که به خاطر جدایی از معشوقش دارد. او به خاطر این جدایی، دچار درد و رنج شده و کلبه‌اش پر از غم و آه است. شاعر از معشوقش می‌خواهد که با نگاهی روشن‌گر، این غم را تسکین بخشد و به درد دل بیماران عشق توجه کند. او yearning دارد که از محبت معشوق بهره‌مند شود و می‌گوید که دوری از او برایش غیرقابل تحمل است. در نهایت، اشاره‌ای به ناله‌هایش هنگام دوری از معشوق دارد و می‌گوید حتی سگ معشوق هم شرمنده‌ی اوست.