شمارهٔ ۲۳۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ
چیست این سوزی که شبهای سیه دارد چراغ
رشتهٔ جان سوزدم هر شب ز غیرت گرچه رو
من چنین محروم و در بزم تو ره دارد چراغ
تا خبر از وصل آن خورشید یابد جان دهد
چشم بر راه نسیم صبحگه دارد چراغ
بیگنه میسوزد از برق ستم پروانه را
چون نگردد قابل آتش گنه دارد چراغ
زاهدا میخانه هم از آتش می روشنست
نی همین خلوتسرای خانقه دارد چراغ
در رهت آن به که دل بر قول ناصح کم نهم
راه رو از باد میباید نگه دارد چراغ
ظلمتم روشن فضولی ز آتش بیداد اوست
خانه درویش بین کز لطف شه دارد چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از سوز و گداز دل در شبهای تار حرف میزند و به روشنی چراغی اشاره میکند که وجود عشق را نشان میدهد. او بیان میکند که چگونه حتی در شرایط سخت و محرومیت، عشق او را راهنمایی میکند و امید به وصال معشوق را زنده نگه میدارد. همچنین اشارهای به سوزش دلی دارد که بیگناه و به خاطر محبت سوزانده میشود و میگوید که حتی در میخانه و مکانهای نامتعارف هم روشنی عشق وجود دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت نگهداشتن چراغ دل در راه عشق تاکید دارد و به نور امید و لطف الهی که در زندگی درویش وجود دارد اشاره میکند.