شمارهٔ ۲۲۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی میتابد ز من گر ماه تابان گویمش
می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش
می خورد خون دلم گر گویمش جان منی
می شود از چشم من پنهان اگر جان گویمش
با چنین حسنی که رشک از لطف آن دارد ملک
هر که انسان گویدش نتوانم انسان گویمش
ای خوش آن وقتی که گویم حال دل پیشش ولی
هر چه گویم از پریشانی پریشان گویمش
سجده روی بتان را کفر می خواند فقیه
از مسلمانی نباشد گر مسلمان گویمش
نیست در دور رخش روی زمین را خال شب
با چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش
تیغ بیدادش فضولی بر من احسانیست لیک
از بلای قطع میترسم که احسان گویمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او با زبان استعاره و تشبیه، از ماه و سرو یاد میکند و نشان میدهد که چگونه معشوقش به راحتی میتواند از او دور شود. شاعر به عواطف دردناک خود اشاره میکند و میگوید که اگر بگوید تو جان منی، معشوق به سرعت از او پنهان میشود. او همچنین میگوید هرچند در توصیف زیبایی معشوق دچار مشکل است، اما از شادی لحظات سخن گفتن با او لذت میبرد. سپس شاعر به نظرات فقیه اشاره میکند که سجده بر بتان را کفر میداند و میگوید مسلمان، واقعی هیچ معنی خاصی ندارد. او از زیبایی معشوق خود میگوید و با آن مقایسه میکند که دیگر هیچ چیز بر روی زمین با آن زیبایی برابر نیست. در پایان به نوعی از احساس ترس و اضطراب اشاره میکند که ممکن است با تقدیر و فضاهای دشوار زندگی در محبت روبهرو شود.