شمارهٔ ۲۲۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
شد شاهد جمال ترا پرده دار خط
بنشست گرد رشک بر آیینه ماه را
تا ماه من نمود بگرد عذار خط
روزم بسان شمع سیه شد ز دود آه
تا سر زد از خواشی رخسار یار خط
خطی نیافتیم بمضمون خط یار
خواندیم از صحیفه دوران هزار خط
از دل که سوخت اشک نشان ماند بر رخم
چون مرده که ماند ازو یادگار خط
مرده دلیم چون نخراشیم سینه را
رسم مقررست بلوح مزار خط
بی خط او چه سود فضولی ز زندگی
درکش به حرف هستی خود زینهار خط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر شاعر اشاره دارد. شاعر از خطوط و نشانهها سخن میگوید که همچون حصارهایی از عنبر، زیبایی معشوق را احاطه کردهاند. او نقش زیبایی معشوق را در زندگیاش توصیف میکند و از درد و سوزش ناشی از دوری و آرزوی آن میگوید. شاعر از سوختن دلش به خاطر عشق سخن میگوید و اینکه علیرغم همه رنجها و غمها، یاد معشوق همیشه با اوست. در نهایت، او به این حقیقت میرسد که بدون عشق و زیبایی معشوق، زندگی هیچ معنایی ندارد.