شمارهٔ ۲۲۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
مرا وفای تو نقش صحیفه اخلاص
مدام مطرب بزم غم توام من مست
سرود ناله من کرده چرخ را رقاص
خراب باده عشقت ز ننگ عقل بری
اسیر حلقه زلفت ز دام قید خلاص
جزای کشتن پروانه شمع را این بس
که از نسیم دم صبح می رسد بقصاص
بلا و درد و غمت قدر داده اند مرا
که نیست قیمت هر جنس جز بقدر خواص
غم تو بود مشخص مرا دمی که هنوز
نداشتند تعین هیاکل و اشخاص
حدیث عشق فضولی به هیچ کس مگشا
درون بحر نباید که دم زند غواص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگری عمیق از عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از رحمت خاصی صحبت میکند که در پس جفای معشوق به او نهفته است و وفای معشوق را به عنوان نشانی از اخلاص میداند. او خود را در بزم غم عشق مست توصیف کرده و از سرود نالهاش میگوید. عشق او به قدری عمیق است که عقل را زیر پا میگذارد. شاعر به تعبیر زیبایی، پروانهای را که به شمع نزدیک میشود، به عنوان نشانهای از عشق میبیند و میگوید که درد و رنج عشق، ارزش و قیمتی به او داده است. غم معشوق جزئی جداییناپذیر از وجود او شده و در نهایت، شاعر به اهمیت راز عشق و عدم بیان آن برای دیگران اشاره میکند.