شمارهٔ ۲۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
می خلد هر دم بدل زان برگ گل خاری مرا
می تواند کرد پنهان از رقیبم ضعف تن
گر نسازد فاش هر دم ناله زاری مرا
زار مردم در غم تنهایی و ممکن نشد
این که بیند زاریم یاری کند یاری مرا
در حریم الفتم آزادگان را راه نیست
من گرفتارم نباید جز گرفتاری مرا
سوختی ای شمع تا در بزم او ره یافتی
بنده طور توام آموختی کاری مرا
هر کجا افتاده ام افکنده فرشی زیر من
نیست در روی زمین جز سایه غمخواری مرا
چرخ را با من فضولی هست مهری زین سبب
می کند هر دم اسیر ماه رخساری مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس درد و تنهائی شاعر است. او از رنج و آزار ناشی از عشق و معشوق صحبت میکند و اشاره دارد که هر لحظه از زبان معشوق، آزار میبیند. او به ضعف خود در برابر رقبا اقرار میکند و از اینکه کسی در غم تنهاییاش به او یاری نمیرساند، ناراحت است. شاعر خود را گرفتار عشق میداند و بر این باور است که در این حریم آزادی وجود ندارد. در نهایت، او به سوختن شمعی که به خاطر معشوقش میسوزد اشاره میکند و از سایه غمخواریاش سخن میگوید که او را در این راه همراهی میکند.